
از تربت حسین گفتیم و شنیدیم.
اما مگر تمامی دارد الطاف خداوند که در اینتربت نهان شده؟
ورود تو به کربلا و نزدیک شدن به تربت حسینبرابر است با دست زدن به خاکی که تمامی انبیا و ملائکه آن را مسح نموده اند.
هر فرشته ای که نزد پیامبر آمده، با خود اینخاک را برداشته و هر پیامبری که وارد این سرزمین گشته، این خاک را بوئیده و با آنمسح نموده...
شاید بتوان گفت: کربلا جایگاه تمامیپیامبران تا روز قیامت است.
عجیب ترین لطف خداوند بر این تربت، تو رانیز به حیرت و تحسین برمی انگیزد.
رب العالمین چنین مقدر فرموده که هر حرمت شکنیبر این تربت پاک دست درازی نماید و حرمت آن را هتک کند، همان شخص و یا دیگری، بهبزرگداشت و احترام آن تربت برخیزد.
کربلا رفته ها در این هنگامه باید قضاوتکنند.
بارها شنیده و خوانده اید و دیده اید کهچگونه این تربت پاک را مورد هجوم وحشیانه قرار داده اند.
از آب بستن و شخم زدن گرفته تا این حملاتاخیر وهابیون...
شما که دیده اید، از شما می پرسم:
کربلا را چگونه یافتید؟
آیا ویرانه ای بود که چشم انداز ظاهری اشبرایت آزاردهنده بود و یا بهشتی را مانند بود که هیچ گاه قدرت وصفش را نداری؟
از این هتک حرمت ها و بزرگداشت های تربت کهبگذریم، مگر نه آن است که حسین را دشمنش بزرگ می شمرد؟
معاویه در نامه اش به یزید سفارش نموداحترام حسین را نگاه دارد.
ولید که انتخاب شده بود برای قتل حسین گفت:پناه می برم به خدا از کشتن حسین...
عمر بن سعد شعری سرود به این مضمون:
آیا حکومت ری را وانهم در حالی که آرزوی مناست و یا اینکه دست به گناه آلایم و حسین را بکشم در حالی که کشتن حسین آتشی را درپی دارد که زبانه می کشد و گرداگردش مانعی نیست...
شمر در وصف حسین در روز عاشورا گفت: هماناحسین هماوردی بزرگوار است که کشته شدن به دست او ننگ نیست.
دیگری می گفت: تو را می کشم و می دانم کهپروردگار دشمن سرسخت من خواهد شد.
شخصی که سر ارباب را به مجلس ابن زیاد آوردگفت: من کسی را کشتم که از حیث پدر و مادر بهترین است و خود نیز بهترین مردمانبود.
اتفاقات مجلس یزید را که همه شنیده اید.
خیزران می زد لیکن از جهتی حسین را می ستود.
آری...
حرمت حسین را یزیدیان شکستند و عجیب تراینکه همان یزیدیان حسین را گرامی داشتند.
لیکن...
وای از این همه حماقت، جهالت و شاید بهتراست بگویم عداوت...
هنوز که سالیان سال می گذرد و می خواهم حسینرا بشناسم، در جواب یک سوال مانده ام.
چرا آنها که می دانستند برابر حسین ایستادنمساوی با خشم خداوند است، و آنها که می دانستند حسین کیست، دست به کشتن او زدند؟
کسانی هستند که در جوابم می گویند: حبخلافت، دشمنی با علی...
باشد، قبول...
پس چرا بعد از کشتن حسین چنین و چنان کرده ومثله اش نمودند؟
نه تنها حسین را که تمامی شهدای دشت نینوارا...
چرا خاندانش را به اسارت گرفته و دخترکان راتازیانه نواختند و تا جایی جسارت کردند و سخت گرفتند که رقیه ی حسین در شام بهشهادت رسید؟
نمی توانم قبول کنم که این عداوت تنها برایحب خلافت بوده و یا حتی دشمنی با امیرالمومنین...
این نامردمان کسی را کشتند که هر خوراکی کهاز بهشت برای پیامبر و علی و فاطمه و حسن می آمد به درخواست او بود.
این بی خردان کسی را مثله نمودند که پیراهنشاز کُرک پر جبرئیل بود.
آه...
پیراهن را از تنش بیرون کشیدند.
کهنه پیراهنی را پوشیده بود.
به دست خود آن را پاره پاره نموده بود بلکهدر آن رغبتی ننمایند.
رحم بر آن پاره پیراهن نکردند.
وقاحت تا بدانجا پیش رفت که حتی می خواستنداز حسین کشف عورت نمایند که به اذن خداوند ستار، عامل این کار از دو دست فلج شد.
اما بهتر است بدانی خداوند، عزیزش را دربیابان کربلا پیراهنی پوشاند.
از همان جامه های بهشتی...
بعدها برایت بیشتر خواهم گفت.
ای فدایی حسین!
اگر تربت حسین را به همراه داری، آن راگرامی بدار.
یادت هست گفته بودم ذره ای از حسین در وجودتمامی موجودات هست؟
با این تربتی که داری نه تنها در وجودت بلکهدر کنارت نیز با حسین خواهی بود.
گاهی اوقات شاید نتوان به آن ذره ی حسینیوجودت برسی اما نگاه به این تربت تو را ببرد به همانجایی که مشتاقش هستی.
کربلا رفته ها!
بیایید امروز در نماز مغرب که مزین گشته برنام حسین دعا کنیم.
دعا کنیم تا تمامی کربلا نرفته ها بهآرزویشان برسند.
ببینند آنچه را که ما دیدیم.
و همگی دلسوخته شویم.
عاشورا نزدیک است...
برچسب:
نویسنده: جعفرقاسمی