خرید بک لینک

اهلپستهاي تقديمي نيستم! اساساً خوشم نميآيد از اين قرتيبازيهاي مجازي كهتمجيدهاي تصنعي جاي كلمات را ميگيرد و اصلاً نگارنده يادش ميرود خلاقيت يعني چه!اما از شما چه پنهان تن ِ ما هم خوردهست به اين قرتيگريها(!) و دلمان خواست بههر ترتيبي كه شدهاست، اين يكبار به نيت ِ دو تن از رفقا بيرون بياييم از جلد ِ اختناقِ پست ِ قبل!

سرصحبت را با مخاطبي باز ميكنم كه رفاقتش انقضا ندارد براي من! پيش از آنكه وبلاگنويسباشد همكلاسيم بود و قبلترش يك غريبه و بس! اما وقتي صندلي ِ كنار من براي نشستنشبرگزيده شد اشتراكات، خودش را نشان داد براي "من" و "او"يي كهصرفاً غريبهاي بوديم و حالا بعد از سالها رفاقتمان از همهي بشريت پيشي گرفتهاست! غريبهاي كه همكلاسيم شد و بعد همتشكليم و خارج از تمام اين چارچوبها؛ همـراهيبود كه جنسش از بقيه، فرق ميكرد براي من! و حالا خوشحالم كه براي رفع دلتنگيدر قاب جعبهي جادويي بايد ببينمش. اين چند خط هديهاي باشد در حد اين فضا، براي رستگاري ِ اين روزهايش.

مخاطبِ بعدي ِ من، پروندهاش قديميتر از يك رفاقت ِ دانشگاهيست! من چهرهش را در يكدبستان ِ دنج، تجربه كردم و بعدتر نيمكتهاي چوبي ِ كلاس، ما را نمكگير يكديگركرد تا اينكه يك وقفهي كوتاه زمان را عبور داد از من و او. اما من خوش اقبال بودمكه دوباره پشت نيمكتي نشستم كه انتهاي رديفش، به قامت او ختم ميشد. كسي كه زنگهايانشا را بايد بخاطر داشته باشد چون بيستهاي كلاس سهم رقابتهاي منحصر به فرد ماميشد. و هنوز دارم آن دفتر قديمي را. و حتي صدايش تو گوشم هست وقتي ميخواند وحواسم جمع بود به تمامي ِ كلماتش. همكلاسيم بود اما گذشت ِ زمان از ما دو غريبهيحرفهاي ساخت. آنقدري غريب كه اگر اتفاقي به هم ميرسيديم حذر ميكرديم از هرگونه نگاهِ عميق! تا اينكه ساحت مقدس دانشجوئي از ما دغدغههاي مشترك بيرون كشيد و ديگر عادتِ چشمهايم شده بود زيارت وقت و بيوقتش؛ ضمن تجمعها و تحصنها و حتي ديدارهايبيت رهبري.. و غافلگيرانه گذر كردم از اتاق ِ مجازيش! فرق كرده بود اما نه آنقدريكه قلمش را به جا نياورم. و حالا فهميدهام كه بالاخره "وافى" را شناختهاست. رسمش نبود بعد از اين همه مدت بيخيال بگذرم از اين "اتفاق"..

برچسب: نویسنده: جعفرقاسمی تاريخ: شنبه 15 / 7 ساعت: 23:25

صفحه بندی