هر روز کار خودمان را با توسل به یکی از چهارده معصوم (ع) شروع می کردیم.
آن روز دلها به سمت امام رضا (ع) رفت. از صبح تا عصر جستجو کردیم. هفت شهید پیدا شد، گفتیم حتما باید شهید دیگری پیدا شود. لحظات غروب بود.
گفتند: امام جماعت یکی از مساجد شیعیان عراق با شما کار دارد!
ایشان پیکر شهیدی را پیدا کرده و برای تحویل آورده بود. با آمدن او هشت شهید روز توسل به امام هشتم (ع) کامل شد. همه با دیدن لباسش اشک می ریختند.
بر پشت لباسش نوشته بود: یا معین الضعفا
از کتاب عهد آدم
برچسب:
نویسنده: جعفرقاسمی